فووريه ( مترجم : عباس اقبال آشتيانى )

48

سه سال در دربار ايران ( فارسى )

فصل دوم در ايران ، آذربايجان و عراق عجم توپ‌ها به شليك درآمد و به ميمنت قدوم اعليحضرت كه به ايران برمىگشت يك صد تير توپ شليك شد . اسبى كه آن را با زبن و يراق قيمتى آراسته بودند در آن طرف ارس منتظر مقدم شاه بود و چنين مىنمود كه در انتظار بىتاب است . كسى كه دهانهء اسب را در دست داشت قاليچهء چند رنگ اعلاى رشتى را كه از گردن تا دم بر روى اسب براى آن كه خاك بر آن ننشيند انداخته بود برداشت و زين و يراقى كه از كثرت زروسيم مىدرخشيد نمايان شد . دهانه و سينه‌بند و كفال‌پوش اسب نيز همه غرق در طلا بود . اعليحضرت بر اين اسب سوار شد و سپاهيانى را كه از پياده‌گاه قايق تا پوش مخصوص صف بسته بودند سان ديد . من نظير اين سان‌ها را در عثمانى نيز ديده بودم . در آنجا سربازان لباس‌هايى در بر دارند كه كمتر نو است و در صفوفى شش‌به‌شش يا چهاربه‌چهار يا دوبه‌دو اسلحه به دوش مىايستند و چندان انضباطى ندارند . مظفر الدين ميرزا وليعهد كه حكومت آذربايجان را در عهده دارد فرمانده اين سياه است . وى از تبريز مخصوصا به سرحد قلمرو حكومتى خود آمده تا در آنجا از پدر خود پذيرايى كند و احتراماتى را كه بايد نسبت به شاهنشاه منظور گردد تقديم دارد . در مقابل گمركخانهء ايران در كنار ارس قدرى دور تر از اين محل قريب چهار هزار چادر برپا شده . اين اردوى سيار شاهنشاهى است كه قريب ده هزار نفر اجزاء آنند و در